صفحه اصلي وبلاگ
پارسي بلاگ
شناسنامه من
ايميل من
 RSS 
اوقات شرعي
   1   2      >
   [آرشيو شده ها]
يکشنبه 13/5/1387 1:6 عصر+ شعري از نسيم شمال


تقديم به تمامي زندانيان و کساني که به خاطر سر دادن سرود آزادي و آزادگي در بند ظلم و ستم هستند،‏باشد که خداي بزرگ و دادگر حق را به حق دارد دهد و مجازات ظالمان را اجرا کند


دست مزن! چَشم ببستم دو دست


راه مرو! چشم، دو پايم شکست


حرف مزن! قطع نمودم سخن


نطق مکن! چشم، ببستم دهن


هيچ نفهم! اين سخن عنوان مکن


خواهشِ نافهمي انسان مکن


لال شوم، کور شوم، کر شوم


ليک محال است که من خر شوم


چند روي همچو خران زير بار ؟


سر ز فضاي بشريت بر آر !  ‏


شعر از : نسيم شمال


دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)
چهارشنبه 5/4/1387 10:28 صبح+ زير پوست شهر قم
زير پوست شهر " مقدس" قم


در قم هر روز شاهدنوع جديدي از جداسازي هاي جنسيتي که ياد آورحکومت طالبان مي باشد هستيم.نمونه اي از اين جداسازي ها عبارتند از: جداسازي مراکز آموزشي دانشگاهها بانکها فروشگاهها رستوران ها واغذيه فروشيها مراکز درماني وبيمارستانها پارکها اتوبوسها وتاکسي ها ادارات کافي نت ها و...حتي اخيرا باجه هاي تلفن عمومي! هم تحت لواي قانون جداسازي قرار گرفته اند.وبا متخلفين به شدت برخورد مي شود...اما نکته جالب توجه اينکه در تمامي اين مراکز جداسازي شده ظاهرا اخوندها يک استثنا بوده که مي توانندآزادانه در تمامي مراکز فوق حضور داشته باشند!! نمونه اين مساله به حضور وتدريس اخوندها در مراکز آموزشي دخترانه است در حالي که در اين شهر هيچ استاد مردي حق تدريس در اين مراکز راندارد.همچنين در مراکز درماني وحتي تفريحي که مختص خواهران ! مي باشد شاهد حضور آزادانه اخوندها هستيم بدون انکه کوچکترين مشکلي براي انها پيش بيايد .ظاهرا انها خود باور کرده اند: به همه زنان محرم هستند (حتي محرم تر از پزشکان مرد!)ولابد قداست روحاني دارند.با وجود همه اين تعصبات وفوانين طالباني و بدوي...امروز قم داراي بالاترين ميزان فساد وفحشا در سطح کشور مي باشد که البته همه انها بصورت مخفي ودر زير پوششي از مذهب مي باشد! در اين شهر نسبت به شهرهاي ديگر درصد بالايي از زنان شوهر دار دوست پسر دارند چيزي که حتي درشهري مثل تهران به ندرت ديده مي شود. بالاترين ميزان افسردگي دختران در شهر قم ديده شده است. بالاترين آمار خودکشي دختران وزنان (به روش خوراکي)مربوط به قم است.که اين امر به علت جو شديدا بسته وسرکوب جوانان وفقدان هر گونه تفريح سرگرمي ومنع ابتدايي ترين آزادي هاي فردي مي باشد.بگونه اي که هرگونه صحبت يا مشاهده يک دختر وپسر باهم يا موارد اينچنيني دستگيري توسط گشت هاي امر به معروف ونهي از منکر( که به وفور در قم ودر همه جا حتي تاکسي و رستوران و..وجود دارند و وابسته به بسيج ودادستاني قم وحوزه علميه هستند)...را در پي خواهد داشت دارندکه البته مجازات سنگين شلاق را نيز در پي دارد. اين امر از طرف ديگر موجب شده است عقده هاي سرکوب شده به شکل ديگري سر باز کند بگونه اي که در اين شهر هر روز به طرق مختلف دختران زيادي مورد تجاوز وحشيانه قرار مي گيرند وطبعا از ترس آبرو جرات هيچگونه واکنش ويا شکايتي را ندارند.که در نهايت چاره اي جز خودکشي نمي يابند.در قم وضعيت دختران وفشارهاي مختلفي که بر آنها وارد مي شود به مراتب بدتر از پسران است.متلکهايي که پسران لا ابالي (در عين حال متعصب ومذهبي !) قمي به دختران مي اندازند بيشتر شبيه فحشهاي رکيک است تا متلک.البته به اعتقاد قمي هاي سنتي مذهبي: دختري که به کوچه وخيابان بيايد حق اوست که با او اينگونه رفتار شود!همچنين برخي از دختران قمي به شدت از متلکهايي که بطور گاه وبيگاه همراه با پيشنهاد صيغه در کوچه وخيابان ازسوي اخوندها وطلبه ها ! به انها مي شود عصبي و شاکي هستند اما هيچ ملجاء وپناهي براي شکايت خود ندارند.ازدواج دختران در قم کاملا سنتي وبدون هيچگونه شناخت اوليه طرفين از همديگر صورت مي گيردکه البته بسياري از انها منجر به طلاق مي گردد.مردان متاهل در اين شهر اکثرا براي تامين عقده هاي قبل ازدواج به دوستي ويا صيغه کردن زنان ديگر(با الگو برداري ازروحانيون ) روي مي اورند که البته واکنش مقابل رواني همسرانشان را که بصورت گرفتن دوست پسر است به دنبال دارد. دادگاههاي خانواده تو سط قضاتي اداره مي شودکه خود مشوق زنان جوان به جدايي از همسرانشان هستند! وبلافاصله با دريافت مشخصات انها را به مراکر خيريه ومذهبي هدايت ميکنند که در پوشش فعاليتهاي ديني مشغول پيدا کردن زنان صيغه اي براي روحانيون هستند!مانند مرکز خيريه حضرت زهرا در خيابان باجک و..د...
بالاترين ميزان مراجعات تروماي ناشي از چاقو (چاقو کشي ) طبق امار وزارت بهداشت- متعلق به بيمارستان نکويي قم وضعيت و سطح فرهنگي و اجتماعي در قم در حد اسف باريست. است.بالاترين ميزان نزاع هاي جمعي مربوط به چند محله قم است.(نيروگاه -آذر - و..)-طبق امارنيروي انتظامي-. دومين رده طلاق در کشور مربوط به قم است. دومين جايگاه بيشترين مبتلايان به ايدز در کشورمتعلق به قم است !( يک پزشک بومي به علت انتشار اين آمار باز خواست وتبعيد شد!)بيشترين تعدادمعتادان به ماده خطرناک کراک مربوط به قم است.طبق يک تحقيق در قم از هر 3مرد يک نفرترياک مصرف کرده است(که البته مصرف ان را بعنوان تفريح مي دانند!) مصرف مشروبات الکلي دست ساز وخطرناک نيز از ديگر تفريحات جوانان قم است !( تنها در يک مورد توزيع ومصرف گسترده اين مشروبات دست ساز که حاوي الکل صنعتي ضديخ استن و..!!!بوده در سيزده بدر سال گذشته بيش از 40نفر فوت کردند وبيش از 400نفر به شدت اسيب ديدند که بسياري از انها نابينا شده يا کليه خود را از دست دادند) شايد باور کردني نباشد که طبق آمارغير رسمي اين شهر داراي بالاترين ميزان سقط جنين غير قانوني هم مي باشد بگونه اي که هر روز در گوشه وکنار اين شهر ودر ميان زباله ها وکنار جوي ها چند جنين سقط شده پيدا مي شود!
.بي فرهنگي و لات بازي در اين شهر موج مي زند بگونه اي که اکثر جوانان اين شهر داراي چاقو بوده وهر روز شاهد صحنه هاي در گيري وچاقو کشي والبته همراه با فحشهاي انچناني...هستيم.دربسياري موارد حتي شاهد درگيري هاي منجربه قتل در داخل بيمارستان ها هستيم!.اين ها در شرايطي است که مسئولين اين شهر با اجراي يک سيستم به شدت بسته وپليسي و جو سرکوب وخفقان باشدت تمام اخبار وآمارهاي اينگونه را پنهان کرده به شدت با انتشار آنها مقابله مي کنند تا کوچکترين خبري از اين فجايع از اين مدينه فاضله والگوي جهان اسلام! به خارج ازآن درج نکند.بگونه اي که تاکنون چند نشريه محلي به خاطر درج گوشه اي از اين فجايع بسته شده اند.فقر وگرسنگي به طرز وحشتناکي دراين شهر بويژه شهرکهاي حاشيه آن ونقاطي مانند شهر قائم- نيروگاه - زند آباد- چهل اختران و...ديده مي شود خانواده هاي بسياري هستند که مدتهاست در گرما وسرما در چادر زندگي مي کنندوتنها غذاي روزانه اينان غذاهايي مانند نان با آب سيرابي - نان با خمير ماکاروني فله اي - نان با آب نخود - و...مي باشد اينها بسياري از مواقع بايدنظاره گرمرگ فرزندان رنجور ومريض خود باشندچراکه تحت پوشش هيچ بيمه اي نيستند وخود نيز پول 1000تومان داروي انها را ندارند! فرزندان انان اغلب در کوره هاي آجرپزي حاشيه قم از صبح تا شب مشغول جان کندن هستند...همه اينها در حاليست که عده اي از روحانيون اين شهرکه با استفاده از رانتهاي ويژه اقتصادي واطلاعاتي ومشارکت درسهام کارخانجات بزرگ وخريد وفروش املاک ويا دريافت وجوهات شرعي مقلدانشان (که در سال بر بالغ ميلياردها تومان مي گردد)...خود وفرزندانشان به ثروتهاي افسانه اي رسيده اند و در بهترين نقاط اين شهر مانند سالاريه و بلوار امين در ويلاهاي ميلياردي با مدرنترين امکانات استخر سونا جکوزي و.. همراه با همسران متعددشان! زندگي اشرافي را مي گذرانند. البته بسياري از آنان علاوه بر قم در نقاط شمالي تهران مانند نياوران وتجريش و.. نيز داراي منازل مجلل بوده ومستغلات قم تنها براي زمان حضور وهنگام رفت وآمد به اين شهر است . از سوي ديگرسالانه دهها ميليارد تومان ( از درآمد نفت کشور)صرف توسعه جمکران وحرم ويا ساخت دهها حوزه علميه بسيار شيک ومدرن مي گردد. بگونه اي که همينک( وبويژه بعد از روي کار امدن دولت احمدي نژاد )در هرنقطه از قم شاهد احداث انواع واقسام حوزه هاي علميه هستيم که تنها مبلغ خريد زمين انها بالغ بر ميلياردها تومان بوده است که اکثر انها محلي براي جذب وتربيت طلاب اتباع کشورهاي عمدتا آفريقايي وافغاني و لبناني وعراقي و...خواهد بود و در نهايت اينکه به قول خود قمي ها: معلوم نيست چه رازي در کار است که عليرغم صرف سالانه دهها ميليارد تومان بودجه دولتي همچنان چهره شهر قم زشت وکثيف وعقب مانده است ؟
بسياري از افرادي که به قم مي ايند بي انکه وارد شهر شوند مستقيما به جمکران مي روند. در مورد جمکران که بسياري از خود روحانيون نيز به صحت جايگاه ومنزلت ان شديدا ترديد دارن فقط به همين نکته بايد بسنده کرد که جمکران همينک به يک پاتوق وقرارگاه بين المللي دختران وپسران تبديل شده است! که مي توان سه شنبه شبها وضعيت ويژه آن را مشاهده کرد...
وبالاخره در شهري که تنها تفريح جوانانش بالا وپايين رفتن از خيابان صفاييه(تنها خياباني در دنيا که طبق فتواي برخي مراجع قم قدم زدن در آن حرام اعلام شده است !!) وديد زدن بوتيکهاي آن است که البته همراه ريسک گير افتادن در تور بسيجيان و ناصحين است طبيعيست وقتي پاي درد دل اين جوانان مي نشيني- که البته باپدرانشان فرسنگها متفاوتند- ولي اذعان دارند که هيچ کاري از دستشان در جهت تغيير واصلاح برنمي ايد و بزرگترين آرزوي زندگي بسياري از آنان رهايي از اين شهر ورفتن به شهري مانند تهران است که به قول خودشان حداقل ديگر مانند قم :جهنم در جهنم - نيست.

. دکتر سينا.....
ا***اينجانب پزشک جواني هستم که چند سال در قم شاغل بوده ام واخيرا از اين شهر خارج شده ام .تمام موارد بالا بر اساس مشاهدات شخصي خوداينجانب ويا اطلاعات حيطه کاري اينجانب بوده و آمارها وساير موارد کاملا مستند ودقيق است وتاکيد مي کنم به هيچ عنوان جنبه شايعه يا اغراق يا شنيده ها... ندارد. .
دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)
دوشنبه 27/3/1387 12:23 عصر+ نامه اي براي خاتمي
نامه اي براي خاتمي :


درود بر امير کبير دوران ما

دلمان گرفته بود گفتيم با تو صحبت کنيم شايد تو باور کني چه به سرمان امده

حال همه ما خوب است اما تو باور نکن

چند وقتيه دلمون لک زده براي يه ذره برق ، روزها سر کار برق نداريم بعد از ظهرها دانشگاه و شبها خونه خلاصه که هر جوري که هست بايد به ما ثابت بشه که ما برق کم داريم و حتما اين يارو اتمي رو مي خوايم

جات خاليه ببيني که زمستونها گاز نداريم بهار برق نداريم تابستان اب نداريم و پاييز از شدت وفور نعمت از زيادي اب همه شهر را سيل مي برد و از زيادي برق تلويزيونو کامپيوترامون مي سوزه خدا رو شکر از همه انرژي ها و منابع به نحو احسنت استفاده مي شه و خلاصه همشون مهار مي شن

نفتي که تو 11 دلار مي فروختي رو نيستي ببيني 140 دلار مي خرن و بنزيني که 50 تومان مي فروختي و مردم فحش مي دادن الان جات خالي 400 تومان مزنيمو دعا بجونشون مي کنيم

عجب داستاني شده اين برق ، من يادمه زمستون 80 درصدش با گاز تامين مي شد ما گاز کم داشتيم حالا نمي دونم چرا ، گفتيم عيبي نداره خب حالا هوا گرم شده مي گن برق 80 درصدش با اب تامين ميشه ، احتمالا اگه پوشک بچه کمياب بشه 80 درصد برق بوسيله اون تامين مي شه ، خلاصه که تا باقالي اباد کوير لوت سيم و دکل برق کشيدن 70 هزار کيلومتر اما خيابون شريعتي رو نمي تونن برقشو تامين کنن

خيابونا حال و هواي باحالي داره ادم ياد سال 65 ، 66 ميفته ، ياد زمان جنگ ، برق نبود بنزين کپني بود قحطي اومده بوده برنج گرون شده بود چايي کمياب شده بود قند و شکر با بدبختي گير ميومد کميته ميريخت تو خيابون بد حجابارو با ميني بوس جمع ميکرد پدرشونو در مي اورد بيکاري بود بازار کساد بود تورم بود اوارگي بود تحريم بود ولي چند تا فرق داره با الان يکي اينکه توپ و خمپاره بود الان نيست خدارو شکر ما خيالمون فقط از اين بابت راحته که امريکا هيچ غلطي نمي تونه بکنه بعشدم اون موقع خونه و اجاره خونه حداقل بالا نرفت نيستي ببيني 3 ساله خونه شده 5 برابر اجارش 10 برابر خب البته لابد اينها نشونه رشد و ترقي هستش .

يادمه مه گريه ات را دراورديم آهت گرفت اشک همه مردم را يه تنه دراورد

مي گفتيم نه بابا خاتمي هم خوب نبود حالا فهميديم بد يعني چه

بازاريها شده اند طرافدار پر و پا قرصش ، مي گويد زعفران فلان ، همه زعفران مي خرند گفت کشمش همه خريدند گفت برنج ، انبارها را پر کردند گفت چايي ، ما الان صبحها نسکافه مي خوريم بصرفه تر است

نشسه ايم طرحها و شکستشان را يکي پس از ديگري مي بينيم ، مي خنديمو گريه مي کنيم ، کارت سوخت زندند کلي هزينه و بگيرو ببند دارند جمعش مي کنند ساعت بانکها را عوض کردند 6 ما مردم بيچارگيو دربدري کشيدند دوباره برگردادند ساعت رسمي کشورو 2 سال عقب نکشيدند دوباره باين نتيجه رسيدند که اشتباه بود همون برقشونو قطع کنيم بهتره، بهره بانکها رو کم کردند دوباره زياد کردند جلوي وامها را بستند ولي هنوز اينو به اين نتيجه نرسيدند که کار اشتباهيه .

همه اون وامهايي که تو دادي تا توليد تو اين مملکت راه بيفته الان توليد کننده ها پول فروش کارخونشونو گذاشتن رو اون وامها که بدن دست نزول خورا يه موقه زن و بچه شونو اتيش نزنن به احتمال زياد توليد کلا کار اشتباهيه همه چيو از چين بياريم کار بهتريه

اسم خليجمونم که اقا گفتن بذاريم خليج دوستي که اينقدر دعوا نشه اينم حل شد خداروشکر

خلاصه که ما روز به روز داريم پيشرفت ميکنيم تو ورزش تو اقتصاد تو قيمت مسکن تو توليد برق تو مهار اب تو فناوري و اطلاعات تو سينما تو هنر تو فرهنگ تو دوستي با کشورهاي ديگه تو از بين بردن بد حجابي و از همه مهم تر تو اين يارو اتمي و تو افزايش تحريمها

خلاصه سرتو درد نياريم دلمون پره حرف هم برا گفتن زياد

دوست داريمو آرزو ميکنيم برگردي ديگر اين مردم بد را ديده اند و قدر خوب را مي دانند نادان را ديده اند و قدر دانا را مي دانند حالا مي فهمدند ازادي يعني چه حالا درک مي کنند که گفتگوي تمدنها چي بود

دوستت داريم ، عاشقتيم ... بيا

دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)
دوشنبه 30/2/1387 5:6 عصر+ وداع
من رفتم. تو مملکتي که هيچکي به اصالت و ريشه و گذشته خودش توجهي نداره و تو پارسي بلاگ هم که همش دسته حزب اللهي هاست و پيشنهاد دارم پارسي بلاگ رو بکنند عربي بلاگ. به هر حال فضاي مناسب براي فعاليت در حوزه تاريخ و اين مسائل نيستو وقتي رهبر مملکت ميگه تخت جمشيد و فرماروايان آن ... که من شرم ميکنم حتي بازگوش کنم. ديگه فعاليت من و امثال من معني نداره. وبلاگ من موقتا غيرفعال تا اوضاع همه مملکت بويژه اين مسائل درست بشه. با ياري اهوره مزدا
دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)
چهارشنبه 29/12/1386 4:53 عصر+ عيد نوروز

عيد نوروز مبارک . همين...


دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)
دوشنبه 27/12/1386 7:10 عصر+ چهارشنبه سوري

چهارشنبه سوري


يکي از آئينهاي سالانه ايرانيان چهارشنبه سوري يا به عبارتي ديگر چارشنبه سوري است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدي را با بر افروختن آتش و پريدن از روي آن به استقبال نوروز مي روند. چارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.


مردم در اين روز براي دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمي را برگزار مي کنندکه ريشه اش به قرن ها پيش باز مي گردد. راسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت مي گيرد براي مراسم در گوشه و کنار کوي و برزن نيز بچه ها آتش هاي بزرگ مي افروزند و از روي آن مي پرند و ترانه (سرخي تو از من ، زردي من از تو ) مي خوانند.


 ظاهرا مراسم چهارشنبه سوري برگرفته از آئينهاي کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقي بازماندگان اقوام آريائي رواج دارد.


اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتي و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوري هيچ ارتباطي با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيري اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران مي داند. در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران کهن هر يک از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، که نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه اي را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گوياي اين هست که چهارشنبه سوري بعد از اسلام در ايران مرسوم شد.


"براي ما سال ??? روز بوده با ? روز اضافه ( يا هر چهار سال ? روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن مي کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."


"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوري بازمانده آن آتش افروزي ? روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد براي اينکه اين سنت از بين نرود، نحسي چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوري." بخش کردن ماه به چهار هفته در ايران،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يک شنبه و دوشنبه و.. .ناميدن روزهاي هفته از زمان رواج آن.شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است. ."سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است .


در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد:    


چهارشنبه که روز بلاست باده بخور      به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد


آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد


در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است: نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند. سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.چهارمين و آخرين چهارشنبه سال (چهارشنبه سوري) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است).  در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها استبنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است


آيين هاي چهارشنبه سوري :


بوته افروزي


در ايران رسم است که پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را که از پيش فراهم کرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» کپه مي کنند.با غروب آفتاب و نيم تاريک شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند.


در اين هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند،تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.


زردي من از تو ، سرخي تو از من 


غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 


اي شب چهارشنبه ، اي کليه جاردنده ، بده مراد بنده 


خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و ييماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند.


هر خانه زني خاکستر را در خاک انداز جمع مي کند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد.در بازگشت به خانه،در خانه را مي کوبد و به ساکنان خانه مي گويد که از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.


در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يک سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانکار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاکي را از محيط زيست دور و پاک مي سازند. براي اين که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود  ببرد.


کوزه شکني


مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،کمي نمک به علامت شور چشمي، و يکي سکه دهشاهي به نشانه تنگدستي در کوزه اي سفالين مي اندازند و هر يک از افراد خانواده يک بار کوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، کوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به کوچه پرتاب مي کند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي کنند .



 


فال گوش نشيني


زنان و دختراني که شوق شوهر کردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي کنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيک و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتکردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست


قاشق زني


زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با کاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنکه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر کاسه مي زنند. صاحب خانه که مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در کاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند


تقسيم آجيل چهارشنبه سوري


زناني که نذر و نيازي مي کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دکان رو به قبله مي خريدند و پاک مي کردند و ميان خويش و آشنا پخش مي کردند و مي خورند. به هنگام پاک کردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل مي کردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.  گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روي آن و گفتن عبارت "زردي من از تو، سرخي تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوري است. هر چند که در سالهاي اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازي و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است


مراسم ديگري مانند توپ مرواريد ، فال گوش ، آش نذري پختن ، آب پاشي ، بخت گشائي دختران ، دفع چشم زخمها،کندرو خوشبو، قليا سودن،فال گرفتن هم در اين شب جزو مراسمات جالب و جذاب مي باشد


دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)
سه‏شنبه 30/11/1386 6:45 عصر+ سپندارمزگان

با سلام و درود بر شما ايرانيان عزيز . از اينکه دير بروز شدم شرمنده. با مطلبي درمورد جشن عزيز سپندارمزگان بروز شدم.


 


 در گاهشماري هاي مختلف ايراني، علاوه بر اين که ماه‌ها اسم داشتند، هريک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، ارديبهشت يعني «بهترين راستي و پاکي» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهريور يعني «شاهي و فرمانروايي آرماني» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي‌ورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مي‌نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي‌دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق مي‌پنداشتند.


در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي مي‌شده‌است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن مي‌شد، جشني ترتيب مي‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمين روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب مي‌گرفت و مي‌بينيم که چگونه هر جشني با معني و مفهوم عميق خود براي مردم شادي مي‌آفريد.


روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است يعني جشن ستايش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است يعني جشن ستايش آتش و همين طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» يا «اسفندار مذ» نام داشت که جشني با همين عنوان مي‌گرفتند. «سپندارمذگان» جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي‌کردند. روز «سپندارمزد» جشن زمين و گراميداشت مقام زن است.


روز پنجم اسفند در همه گاهشماري هاي ايراني به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته مي‌شود. البته اين مربوط به تقويم اوستايي بوده و در تقويم جلالي در روز 29 بهمن ماه روز اين جشن درست است.


در اين روز مردان به همسران خودهديه مي‌دادند. مردان و پسران، زنان و دختران خانواده را بر تخت شاهي مي‌نشاندند و از آنها اطاعت مي‌کردند و به آنان هديه مي‌دادند.اين يک يادآوري براي برادران و مردان بود تا خواهران و همسران خود را گرامي بدارند و چون ياد اين جشن تا مدت‌ها ادامه داشت و بسيار باشکوه برگزار مي‌شد همواره اين آزرم و احترام به زن براي مردان گوشزد مي‌گرديد.


دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)
چهارشنبه 16/8/1386 12:2 عصر+ متن منشور آزادي کورش

با سلام خدمت دوستان آريايي عزيزم. بعد يک مدت طولاني بروز شدم. با متن منشور آزادي کورش کبير. اميوارم استفاده کنيد و نظر بديد.


متن منشور آزادي کورش:


منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.


پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ ، شاه انشان. از دودماني که هميشه شاه بوده اند و فراماروائي اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامي مي دارند و (از طيب خاطر، و)با دل خوش پادشاهي او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم . مردوک خداي بزرگ دل هاي مردم بابل را به سوي من گردانيد...، زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم . او بر من ، کوروش که ستايشگر او هستم و بر کمبوجيه پسرم ، و همچنين بر کَس و کار [و ، ايل و تبار]، و همه سپاهيان من ، برکت و مهرباني ارزاني داشت . ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم . به فرمان « مردوک »، همه شاهان بر اورنگ پادشاهي نشسته اند . همه پادشاهان از درياي بالا تا درياي پائين، همه مردم سرزمين هاي دوردست ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموري » و همه چادرنشينان مرا خراج گذاردند و در بابل روي پاهايم افتادند، تا آشور و شوش من شهرهاي « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دير ، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آنسوي دجله که ويران شده بود ــ از نو ساختم . فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را که بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم . همه مردماني را که پراکنده و آواره شده بودند، به جايگاههاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنان را آباد کردم . همچنين پيکره خدايان سومر و اکد را که  نبونيد ، بدون هراس از خداي بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودي مردوک «خداي بزرگ» و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد.


بشود که خداياني که آنان را به جايگاههاي نخستين شان بازگرداندم،... هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگي بلند باشند ، چه بسا سخنان پُربرکت و نيکخواهانه برايم بيابند ، و به خداي من  مردوک بگويند: کوروش شاه ،پادشاهي است که تو را گرامي مي دارد و پسرش کمبوجيه اينک که به ياري «مزدا» تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهاي چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام مي کنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم ملت هائي را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملت هائي که من پادشاه آنها هستم يا ملت هاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم کرد و هر ملتي آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.


من تا روزي که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.من تا روزي که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به طريق ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد و من تا روزي که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به کار وا دارد.   من امروز اعلام مي کنم که هر کسي آزاد است که هر ديني را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسي را غصب ننمايد و هر شغلي را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند. هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيري که يکي از خويشاوندانش کرده مجازات کرد .من برده داري را برانداختم. به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم .  من تا روزي که به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت مي کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد.


از مزدا خواهانم که مرا در راه اجراي تعهّداتي که نسبت به ملت هاي ايران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.


دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)
شنبه 17/6/1386 1:26 عصر+ وصيت نامه کوروش بزرگ
 

با سلام خدمت دوستان عزيز .گوشه اي از وصيت نامه کوروش بزرگ را برايتان قرار داده ام . اميدوارم استفاده کنيد. نظراتتون رو هم بفرماييد. لطفاً.

 

 

وصيت نامه کوروش بزرگ

 


فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پايان زندگي نزديک گشته‌ام. من آن را با نشانه‌هاي آشکار دريافته‌ام.


وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و کام من اين است که اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام کودکي، جواني و پيري بخت‌يار بوده‌ام. هميشه نيروي من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نيز احساس نمي‌کنم که از هنگام جواني ناتوان‌ترم.


 


 


من دوستان را به خاطر نيکويي‌هاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.


 


زادگاه من بخش کوچکي از آسيا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپايه باز مي‌گذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم. حتي در پيروزي هاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام که به سراي ديگر مي‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت مي‌بينم و از اين رو مي‌خواهم که آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند. مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است که روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد مي گردد به آتيه تسلط پيدا مي کند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود که من انديشيدم به آنچه که گفتم عمل کنيد و بدانيد که من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخداي بزرگ بترسيد که در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.


  


 


بايد آشکارا جانشين خود را اعلام کنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.


من شما هر دو فرزندانم را يکسان دوست مي‌دارم ولي فرزند بزرگترم که آزموده‌تر است کشور را سامان خواهد داد.


    


 


فرزندانم! من شما را از کودکي چنان پرورده‌ام که پيران را آزرم داريد و کوشش کنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.


تو کمبوجيه، مپندار که عصاي زرين پادشاهي، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ براي پادشاه عصاي مطمئن‌تري هستند.


 


 


همواره حامي کيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هر کسي بايد آزاد باشد تا از هر کيشي که ميل دارد پيروي کند .


 


 


هر کس بايد براي خويشتن دوستان يک دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيکوکاري به دست نتوان آورد.


از کژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد که ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري کردم . نيکي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود.


  


 


به نام خدا و نياکان درگذشته‌ي ما، اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد کنيد نسبت به يکديگر آزرم بداريد.


پيکر بي‌جان مرا هنگامي که ديگر در اين گيتي نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهيد. چه بهتر از اين که انسان به خاک که اين‌همه چيزهاي نغز و زيبا مي‌پرورد آميخته گردد.


من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اکنون نيز شادمان خواهم بود که با خاکي که به مردمان نعمت مي‌بخشد آميخته گردم.


 


 


هم‌اکنون درمي يابم که جان از پيکرم مي‌گسلد ... اگر از ميان شما کسي مي‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديک شود و هنگامي که روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پيکرم را کسي نبيند، حتي شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومياي نکنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاک ايران را تشکيل دهد . چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينکه بدنش در خاکي مثل ايران دفن شود.


از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينکه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند.


    


 


به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر مي‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه کنيد، به دوستان خود نيکي کنيد.


 


 


کــوروش نـــامه – گـزنـفون


دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)
شنبه 13/5/1386 4:30 عصر+ شخصيت شناسي با ميوه




با سلام خدمت همه دوستان. با عرض پوزش بدليل بروزرساني دير وبلاگم. با مطلبي که به شخصيت شناسي افراد بر حسب ميوه مورد علاقه آنان پرداخته در خدمت شما هستم. همچنين قسمت نظرسنجي و لوگوي وبلاگ تغيير کرد.


شخصيت شناسي با ميوه










فرض کنيد ظرفي پر از انواع ميوه هاي مختلف جلوي شماست ميوه مورد علاقه تان را برداريد ولي دقت کنيد! ممکن است با انتخاب اين ميوه اسرار و رموز شخصيت شما به سرعت فاش شود در حقيقت اين تست روانشناسي به سادگي نشان مي دهد که شخصيت افراد مختلف نسبت به انتخاب ميوه مورد علاقه شان چگونه است.

سيب

اگر سيب ميوه مورد علاقه شماست فردي افراطي هستيد که از روي انگيزه آني و بدون فکر قبلي کاري را انجام مي دهنيد رک گو هستيد و از مسافرت لذت مي بريد مي توانيد خيلي خوب رهبري يک گروه را به عهده بگيريد و کارها را پيش ببريد اشتياق زيادي براي زندگي کردن داريد که اين انگيزه شما از نظر اطرافيان بي همتاست

پرتقال

فردي صبور و پر طاقت هستيد که اراده تان بسيار قوي است دوست داريد کارها را به اهستگي ولي بطور جدي انجام دهيد خجالتي هستيد و نزد اطرافيانتان قابل اعتماديد شريک زندگي خود را با دقت و تمام احساس قلبيتان انتخاب مي نماييد و از هر گونه مشاجره و ناسازگاري اجتناب مي کنيد.

هلو

رفتار دوستانه اي داريد رک گو و پر حرف هستيد که به جذابيت شما مي افزايد رفتار ناشايست ديگران را خيلي سريع مي بخشيد و فراموش مي کنيد براي رفاقت ارزش زيادي قائليد و رگه هايي از استقلال طلبي و بلند پروازي در شخصيت شما ديده مي شود که باعث شده شخصي زرنگ و فعال جلوه کنيد کمال طلب احساساتي صادق و با وفا هستيد. بر هر حال دوست نداريد همه اميال خود را در مقابل ديگران نشان دهيد.

گلابي

اگر تمام توجه تان را به کراي معطوف کنيد مي توانيد آن را با موفقيت انجام دهيد گاهي در انجام کارهايتان بي ثبات و متعيير هستيد و مايليد که از نتايج سعي و تلاش خود خيلي سريع مطلع شويد از شرکت در بحث هاي خوب و مفيد لذت مي بريد بي طاقت هستيد و زود هيجان زده مي شويد با توجه به اينکه به سرعت دوستي هاي خود را بر هم مي زنيد نگهداري رفقا براي شما چندان ساده به نظر نمي رسد.

گيلاس

اگر گيلاس ميوه مورد علاقه شماست زندگي هميشه برايتان شيرين نيست و اغلب با فراز و نشيب هاي زندگي مواجه مي شويد بجاي داشتن در آمدي جزئي به شيوه اي براي دريافت مقداري زيادي پول فکر مي کنيد ذهعن خلاقي داريد و به دنبال فعاليت هاي خلاقانه هستيد يک شريک زندگي صادق و با وفا محسوب مي شويد و لي ابراز احساسات برايتان کار ساده اي نسيت خانه شما در حکم پناهگاهتان است و از هيچ چيزي به اندازه اينکه در کنار فاميل هاي نزديک و افراد مورد علاقه تان باشيد لذت نمی برید

موز

فردی با محبت ملایم خونگرم و دلسوز هستید اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می برید و کمی احساس ترس در شما دیده می شود برخی مواقع مردم از اخلاق خوب شما سو استفاده می کند شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جسمی داشته باشید می پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلی قرار دارد.

نارگیل

جدی متفکر و اندیشمند هستید اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید در کارهایتان سر سختی و سماجت دارید ولی لزوما بی پروا نیستید زیرکی تیزهوشی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و به ویژه از لحاظ شغلی در راس امور قرار دارید شریک زندگی شما باید فرد باهوشی باشد احساسات در زندگی برای شما مهم است ولی به طور حتم برایتان همه چیز نیست!

انگور سیاه

به طور کلی فردی مودبی هستید به سرعت عصبانی می شوید ولی خیلی سریع به حال اولیه باز می گردید از زیبایی در هر نوع ان لذت می برید فرد محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمند دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می کنید لذت می برید شریک زندگی تان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرید.

آناناس

به سرعت تصمیم می گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید تغییرات شغلی شما را نمی ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید و از حجم زیاد وضایف اطرافتان نمی هراسید سعی دارید در ورابط خود با دیگران متکی به نفس صادق و درستکار باشید دوستان خود را خیلی سریع انتخاب نمی کنید ولی اگر شخصی را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتی می شوید و شریک زندگی تان اغلب تحت تاثیر یکرنگی شما قرار می گیرد ولی اجازه ندهید که به دلیل عدم توانایی شما در ابراز محبت نا امید شود.


 


اميدوارم استفاده کرده باشيد. خوشحال ميشوم با نظرات خودتون کمکم کنيد.



يا حق


دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)
   1   2      >
   [آرشيو شده ها]

دفتر خاطرات وبلاگ من
تصویر وبلاگ
فرشاد - پسر پارسي
فرشاد[19]
منوي اصلي

:: لوگوي من ::

********

فرشاد - پسر پارسي

:: لوگوي دوستان ::

********




































:: لينک دوستان ::

********

پاتوق جوانان
خانه يکدلي
<