تقديم به تمامي زندانيان و کساني که به خاطر سر دادن سرود آزادي و آزادگي در بند ظلم و ستم هستند،باشد که خداي بزرگ و دادگر حق را به حق دارد دهد و مجازات ظالمان را اجرا کند
دست مزن! چَشم ببستم دو دست
راه مرو! چشم، دو پايم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم، ببستم دهن
هيچ نفهم! اين سخن عنوان مکن
خواهشِ نافهمي انسان مکن
لال شوم، کور شوم، کر شوم
ليک محال است که من خر شوم
چند روي همچو خران زير بار ؟
سر ز فضاي بشريت بر آر !
شعر از : نسيم شمال
عيد نوروز مبارک . همين...
چهارشنبه سوري
يکي از آئينهاي سالانه ايرانيان چهارشنبه سوري يا به عبارتي ديگر چارشنبه سوري است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدي را با بر افروختن آتش و پريدن از روي آن به استقبال نوروز مي روند. چارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز براي دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمي را برگزار مي کنندکه ريشه اش به قرن ها پيش باز مي گردد. راسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت مي گيرد براي مراسم در گوشه و کنار کوي و برزن نيز بچه ها آتش هاي بزرگ مي افروزند و از روي آن مي پرند و ترانه (سرخي تو از من ، زردي من از تو ) مي خوانند.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوري برگرفته از آئينهاي کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقي بازماندگان اقوام آريائي رواج دارد.
اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتي و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوري هيچ ارتباطي با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيري اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران مي داند. در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران کهن هر يک از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، که نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه اي را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گوياي اين هست که چهارشنبه سوري بعد از اسلام در ايران مرسوم شد.
"براي ما سال ??? روز بوده با ? روز اضافه ( يا هر چهار سال ? روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن مي کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."
"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوري بازمانده آن آتش افروزي ? روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد براي اينکه اين سنت از بين نرود، نحسي چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوري." بخش کردن ماه به چهار هفته در ايران،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يک شنبه و دوشنبه و.. .ناميدن روزهاي هفته از زمان رواج آن.شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است. ."سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است .
در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد:
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد
آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد.
در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است: نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند. سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.چهارمين و آخرين چهارشنبه سال (چهارشنبه سوري) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است). در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است. بنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است.
آيين هاي چهارشنبه سوري :
بوته افروزي
در ايران رسم است که پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را که از پيش فراهم کرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» کپه مي کنند.با غروب آفتاب و نيم تاريک شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند.
در اين هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند،تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند.
زردي من از تو ، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا
اي شب چهارشنبه ، اي کليه جاردنده ، بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و ييماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند.
هر خانه زني خاکستر را در خاک انداز جمع مي کند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد.در بازگشت به خانه،در خانه را مي کوبد و به ساکنان خانه مي گويد که از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يک سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانکار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاکي را از محيط زيست دور و پاک مي سازند. براي اين که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.
کوزه شکني
مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،کمي نمک به علامت شور چشمي، و يکي سکه دهشاهي به نشانه تنگدستي در کوزه اي سفالين مي اندازند و هر يک از افراد خانواده يک بار کوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، کوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به کوچه پرتاب مي کند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي کنند .
فال گوش نشيني
زنان و دختراني که شوق شوهر کردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي کنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيک و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتکردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست
قاشق زني
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با کاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنکه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر کاسه مي زنند. صاحب خانه که مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در کاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند
تقسيم آجيل چهارشنبه سوري
زناني که نذر و نيازي مي کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دکان رو به قبله مي خريدند و پاک مي کردند و ميان خويش و آشنا پخش مي کردند و مي خورند. به هنگام پاک کردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل مي کردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است. گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روي آن و گفتن عبارت "زردي من از تو، سرخي تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوري است. هر چند که در سالهاي اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازي و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است
مراسم ديگري مانند توپ مرواريد ، فال گوش ، آش نذري پختن ، آب پاشي ، بخت گشائي دختران ، دفع چشم زخمها،کندرو خوشبو، قليا سودن،فال گرفتن هم در اين شب جزو مراسمات جالب و جذاب مي باشد
با سلام و درود بر شما ايرانيان عزيز . از اينکه دير بروز شدم شرمنده. با مطلبي درمورد جشن عزيز سپندارمزگان بروز شدم.
در گاهشماري هاي مختلف ايراني، علاوه بر اين که ماهها اسم داشتند، هريک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، ارديبهشت يعني «بهترين راستي و پاکي» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهريور يعني «شاهي و فرمانروايي آرماني» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق ميورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مينگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان ميدهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق ميپنداشتند.
در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي ميشدهاست که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن ميشد، جشني ترتيب ميدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمين روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب ميگرفت و ميبينيم که چگونه هر جشني با معني و مفهوم عميق خود براي مردم شادي ميآفريد.
روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است يعني جشن ستايش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است يعني جشن ستايش آتش و همين طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» يا «اسفندار مذ» نام داشت که جشني با همين عنوان ميگرفتند. «سپندارمذگان» جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا ميکردند. روز «سپندارمزد» جشن زمين و گراميداشت مقام زن است.
روز پنجم اسفند در همه گاهشماري هاي ايراني به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته ميشود. البته اين مربوط به تقويم اوستايي بوده و در تقويم جلالي در روز 29 بهمن ماه روز اين جشن درست است.
در اين روز مردان به همسران خودهديه ميدادند. مردان و پسران، زنان و دختران خانواده را بر تخت شاهي مينشاندند و از آنها اطاعت ميکردند و به آنان هديه ميدادند.اين يک يادآوري براي برادران و مردان بود تا خواهران و همسران خود را گرامي بدارند و چون ياد اين جشن تا مدتها ادامه داشت و بسيار باشکوه برگزار ميشد همواره اين آزرم و احترام به زن براي مردان گوشزد ميگرديد.
فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پايان زندگي نزديک گشتهام. من آن را با نشانههاي آشکار دريافتهام.
وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و کام من اين است که اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام کودکي، جواني و پيري بختيار بودهام. هميشه نيروي من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نيز احساس نميکنم که از هنگام جواني ناتوانترم.
من دوستان را به خاطر نيکوييهاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام.
زادگاه من بخش کوچکي از آسيا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپايه باز ميگذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم. حتي در پيروزي هاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام که به سراي ديگر ميگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت ميبينم و از اين رو ميخواهم که آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند. مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است که روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد مي گردد به آتيه تسلط پيدا مي کند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود که من انديشيدم به آنچه که گفتم عمل کنيد و بدانيد که من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخداي بزرگ بترسيد که در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
بايد آشکارا جانشين خود را اعلام کنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.
من شما هر دو فرزندانم را يکسان دوست ميدارم ولي فرزند بزرگترم که آزمودهتر است کشور را سامان خواهد داد.
فرزندانم! من شما را از کودکي چنان پروردهام که پيران را آزرم داريد و کوشش کنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.
تو کمبوجيه، مپندار که عصاي زرين پادشاهي، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ براي پادشاه عصاي مطمئنتري هستند.
همواره حامي کيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هر کسي بايد آزاد باشد تا از هر کيشي که ميل دارد پيروي کند .
هر کس بايد براي خويشتن دوستان يک دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيکوکاري به دست نتوان آورد.
از کژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد که ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري کردم . نيکي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود.
به نام خدا و نياکان درگذشتهي ما، اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد کنيد نسبت به يکديگر آزرم بداريد.
پيکر بيجان مرا هنگامي که ديگر در اين گيتي نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهيد. چه بهتر از اين که انسان به خاک که اينهمه چيزهاي نغز و زيبا ميپرورد آميخته گردد.
من همواره مردم را دوست داشتهام و اکنون نيز شادمان خواهم بود که با خاکي که به مردمان نعمت ميبخشد آميخته گردم.
هماکنون درمي يابم که جان از پيکرم ميگسلد ... اگر از ميان شما کسي ميخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديک شود و هنگامي که روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پيکرم را کسي نبيند، حتي شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومياي نکنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاک ايران را تشکيل دهد . چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينکه بدنش در خاکي مثل ايران دفن شود.
از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينکه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند.
به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه کنيد، به دوستان خود نيکي کنيد.
کــوروش نـــامه – گـزنـفون
|
با سلام خدمت همه دوستان. با عرض پوزش بدليل بروزرساني دير وبلاگم. با مطلبي که به شخصيت شناسي افراد بر حسب ميوه مورد علاقه آنان پرداخته در خدمت شما هستم. همچنين قسمت نظرسنجي و لوگوي وبلاگ تغيير کرد. شخصيت شناسي با ميوه |
|
![]()
:: لوگوي من ::
********
![]()
:: لوگوي دوستان ::
********












.jpg)







.gif)





![]()
:: لينک دوستان ::
********
پاتوق جوانان