صفحه اصلي وبلاگ
پارسي بلاگ
شناسنامه من
ايميل من
 RSS 
اوقات شرعي
دوشنبه 27/3/1387 12:23 عصر+ نامه اي براي خاتمي
نامه اي براي خاتمي :


درود بر امير کبير دوران ما

دلمان گرفته بود گفتيم با تو صحبت کنيم شايد تو باور کني چه به سرمان امده

حال همه ما خوب است اما تو باور نکن

چند وقتيه دلمون لک زده براي يه ذره برق ، روزها سر کار برق نداريم بعد از ظهرها دانشگاه و شبها خونه خلاصه که هر جوري که هست بايد به ما ثابت بشه که ما برق کم داريم و حتما اين يارو اتمي رو مي خوايم

جات خاليه ببيني که زمستونها گاز نداريم بهار برق نداريم تابستان اب نداريم و پاييز از شدت وفور نعمت از زيادي اب همه شهر را سيل مي برد و از زيادي برق تلويزيونو کامپيوترامون مي سوزه خدا رو شکر از همه انرژي ها و منابع به نحو احسنت استفاده مي شه و خلاصه همشون مهار مي شن

نفتي که تو 11 دلار مي فروختي رو نيستي ببيني 140 دلار مي خرن و بنزيني که 50 تومان مي فروختي و مردم فحش مي دادن الان جات خالي 400 تومان مزنيمو دعا بجونشون مي کنيم

عجب داستاني شده اين برق ، من يادمه زمستون 80 درصدش با گاز تامين مي شد ما گاز کم داشتيم حالا نمي دونم چرا ، گفتيم عيبي نداره خب حالا هوا گرم شده مي گن برق 80 درصدش با اب تامين ميشه ، احتمالا اگه پوشک بچه کمياب بشه 80 درصد برق بوسيله اون تامين مي شه ، خلاصه که تا باقالي اباد کوير لوت سيم و دکل برق کشيدن 70 هزار کيلومتر اما خيابون شريعتي رو نمي تونن برقشو تامين کنن

خيابونا حال و هواي باحالي داره ادم ياد سال 65 ، 66 ميفته ، ياد زمان جنگ ، برق نبود بنزين کپني بود قحطي اومده بوده برنج گرون شده بود چايي کمياب شده بود قند و شکر با بدبختي گير ميومد کميته ميريخت تو خيابون بد حجابارو با ميني بوس جمع ميکرد پدرشونو در مي اورد بيکاري بود بازار کساد بود تورم بود اوارگي بود تحريم بود ولي چند تا فرق داره با الان يکي اينکه توپ و خمپاره بود الان نيست خدارو شکر ما خيالمون فقط از اين بابت راحته که امريکا هيچ غلطي نمي تونه بکنه بعشدم اون موقع خونه و اجاره خونه حداقل بالا نرفت نيستي ببيني 3 ساله خونه شده 5 برابر اجارش 10 برابر خب البته لابد اينها نشونه رشد و ترقي هستش .

يادمه مه گريه ات را دراورديم آهت گرفت اشک همه مردم را يه تنه دراورد

مي گفتيم نه بابا خاتمي هم خوب نبود حالا فهميديم بد يعني چه

بازاريها شده اند طرافدار پر و پا قرصش ، مي گويد زعفران فلان ، همه زعفران مي خرند گفت کشمش همه خريدند گفت برنج ، انبارها را پر کردند گفت چايي ، ما الان صبحها نسکافه مي خوريم بصرفه تر است

نشسه ايم طرحها و شکستشان را يکي پس از ديگري مي بينيم ، مي خنديمو گريه مي کنيم ، کارت سوخت زندند کلي هزينه و بگيرو ببند دارند جمعش مي کنند ساعت بانکها را عوض کردند 6 ما مردم بيچارگيو دربدري کشيدند دوباره برگردادند ساعت رسمي کشورو 2 سال عقب نکشيدند دوباره باين نتيجه رسيدند که اشتباه بود همون برقشونو قطع کنيم بهتره، بهره بانکها رو کم کردند دوباره زياد کردند جلوي وامها را بستند ولي هنوز اينو به اين نتيجه نرسيدند که کار اشتباهيه .

همه اون وامهايي که تو دادي تا توليد تو اين مملکت راه بيفته الان توليد کننده ها پول فروش کارخونشونو گذاشتن رو اون وامها که بدن دست نزول خورا يه موقه زن و بچه شونو اتيش نزنن به احتمال زياد توليد کلا کار اشتباهيه همه چيو از چين بياريم کار بهتريه

اسم خليجمونم که اقا گفتن بذاريم خليج دوستي که اينقدر دعوا نشه اينم حل شد خداروشکر

خلاصه که ما روز به روز داريم پيشرفت ميکنيم تو ورزش تو اقتصاد تو قيمت مسکن تو توليد برق تو مهار اب تو فناوري و اطلاعات تو سينما تو هنر تو فرهنگ تو دوستي با کشورهاي ديگه تو از بين بردن بد حجابي و از همه مهم تر تو اين يارو اتمي و تو افزايش تحريمها

خلاصه سرتو درد نياريم دلمون پره حرف هم برا گفتن زياد

دوست داريمو آرزو ميکنيم برگردي ديگر اين مردم بد را ديده اند و قدر خوب را مي دانند نادان را ديده اند و قدر دانا را مي دانند حالا مي فهمدند ازادي يعني چه حالا درک مي کنند که گفتگوي تمدنها چي بود

دوستت داريم ، عاشقتيم ... بيا

دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)

دفتر خاطرات وبلاگ من
تصویر وبلاگ
نامه اي براي خاتمي - پسر پارسي
فرشاد[19]
منوي اصلي

:: لوگوي من ::

********

نامه اي براي خاتمي - پسر پارسي

:: لوگوي دوستان ::

********




































:: لينک دوستان ::

********

پاتوق جوانان
خانه يکدلي

ترانه ي زندگيم
***به اسبفروشان خوش آديد***


پسري از خاک کوير 4
دوستت دارم تا ابد
تعقل و تفکر


:: نظرسنجي و آمار ::

********

::آوای ایرانی ::

********


:: پهرست واژه های پارسی ::

********

درود (dorud): سلام

زيگورات (zigurât): معبد

راياتار (râyâtâr): اينترنت

آهار (âhâr): لعاب

ساستاري (sastâri): سياست

تارنما (târnamâ): سايتِ اينترنتي

دستينه (dastine): امضا

درازه‌ي گيتايي (derâzeye gitâi): طول جغرافيايي

پهناي گيتايي (pahneye gitâi): عرض جغرافيايي

ساگ (sâg): (پهلوي) ساق

نِهش (nehe?): (پهلوي) وضع

باژ (bâ?): خراج، باج

آگُر (âgor): آجر

پکش (poke?): انفجار

کارفرمان (kârfarmân): (پهلوي) مدير کل

تاوان‌گيري (tâvângiri): مصادره

کُيان (koyân): کانون، مرکز

آبُري (âbori): (کردي) اقتصاد

داشتاري (da?târi): (پهلوي)مالکيت

اوارى (evâri): (پهلوي)اداري

آبشخور (âbe?xor): منبع

زينه (zine): درجه

ميهني (mihani): ملي

رُت‌کيش (rotkosh): (رُت=کاغذ ، کيش=جعبه) کارتن

پَروَند (parvand): (پهلوي) محوطه

ريزگان (joziyât): جزئيات

دفترينه ‌کردن (daftarine kardan): ثبت کردن

کرانه (karâne): ناحيه

زادروز (zâdruz): ميلاد

آرستن (ârastan): کامل کردن

سکالش‌گاه (sekale?gâh): مجلس شورا

زنهارداري (zenhârdâri):امنيت

کندک (kandak): خندق

بانو (bânu): خانم

اشکفت (e?kaft): غار

ورستاد (varastâd): وقف

بازنهش‌ (bâznahe?): جبران

بساويدن (basâvidan): لمس کردن

آفرينه (âfarine): اثر

دَم (dam): دقيقه

نِگار (negâr): نقش

پرخاش (parxâ?): اعتراض

سيمين (simin): نقره‌يي

رخبام (roxbâm): قرنيز

سيِم (sim): نقره

بآن (bân): آقا

پايندان (pâyandân): ضمانت

هم‌کرد (hamkard): مرکب

سان (sân): حالت

دغل‌کاري (daqalkâri): تقلب

نگار (negâr): نقش

تپاسبد (tapâsbod): مرتاض

سيج (xatar): خطر

آوات (âvât): سيلاب، هجا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دبيره ي پارسي جهاني

پارسي جهاني

آيا مي‌‌دانيد که افضلُ الدينِ کاشاني دانشمندِ ايراني در نسک‌هاي خود بارها واژگانِ پارسي ِ سرهيِ زير را به کار برده است:

پيدايي: ظهور

خواستاري: شوق

شکافته: ناشيشده

گُنجايي: ظرفيت

مايه: ماده

نايابندگي: عدم ِ ادراک

جانِ گويا: نفس ِ ناطقه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پارسي سره (pârsiye sare): پارسي ناب، که بي هر گونه واژه‌ي بيگانه است. اين تارنما تلاش در پرورندانِ اين زبان دارد نه آن که پي‌ورزي باشد که زبان پارسي امروزين نياز به بازسازي و بازآوري واژگانِ در آستانه‌ي فراموشي دارد. هر چند که همان گونه که از بسياري از نوشتارهاي اين تارنما پيداست پارسي سره بسيار آهنگين و شيرين و استوار است.

برزش (barze?): از ريشه‌ي «برزيدن» يا همان «ورزيدن» که واژه‌ي آشناي «ورزش» را از آن ساخته‌ايم.

«برزش‌‍» به آساني و زيبايي مي‌تواند جاي «تمرين» را بگيرد.

تسوک (tasuk): (در پهلوي تسوک) تسو، ساعت

فرزان (farzân): فلسفه، حکمت

توده (tude): ملت

فرجاد (farjâd): وجدان

آک (âk): بي‌عيب، در گويشِ شيرازي به جاي «بي عيب» مي‌گوييم «آک‌بند».

چيدمان (cidemân): ترتيب، دکوراسيون

خنيا (xonyâ): موسيقي، نوازندگي

دروازه (darvâze): باب

‌نماردن (nomârdan): اشاره کردن

سهش (sohe?): احساس

نگاره (negâre): شکل

آرش (âre?): معني (دهخدا)

داوي (dâvi): ادعا، « داو+طلب » واژه‌يي از همين ريشه است.

چگونگي (cegunegi): کيفيت

هست‌نما (hastnamâ): مجازي، پيکري، پاتخشيک

مينوي (minovi): معنوي

چنبره (canbare): حلقه

انيراني (anirâni): ناايراني، بيگانه، خارجي

تازي گرايي (tâzi-gerâi): پان عربيسم

فيار (fayâr): صنعت

چينش (cine?): ترتيب

زاور (zâvar): خدمت‌کار، چاکر، با اين معني از ريشه‌ي «زور» است.

چم (cam): معني، مفهوم

بي‌ميان‌جي (bimiyânji): بي‌واسطه

رايه (râye): دولت

نويسه (nevise): وات، حرف، بندواژه

فرانمود (farnemud): توضيح، روشن‌گري

زاب (zâb): صفت

فراروي (farâravi): هجري، در کردي به «هجري خورشيدي» مي‌گويند «کوچ مانژي».

زَند (zand): شرح

نمار (nomâr): اشاره‌

رواگ (ravâg): روا، رواج(پارسي تازي گشته)

برگرفته (bargerefte): مشتق

پارادخش (pârâdox?): تضاد، پارادکس

فرتور (fartur): نگاره، عکس

ترزبان (tarzbân): مترجم، خودِ واژه‌يِ «ترجمه» پارسي تازي گشته است.

ترنم (tarannom): زمزمه

وخشور (vax?ur): پيام‌بر، پيغمبر

داديکي (dâdiki): حقوقي

هم‌سنجي (hamsanji): مقايسه

خاور (xâvar): شرق

شيان (?eyân): جبران

تيره (tire): قوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جهان‌گرد، سراينده و نويسنده‌يِ بزرگِ ايران زمين، ناصر خسرو، واژگانِ زير را برايِ نوشتن برگزيده است آن هم در زماني که هم‌رده‌هايِ او واژگانِ تازي را به آساني و فراواني در نوشته‌هايشان به کار مي‌گرفته‌اند:
آرميده: ساکن

بسودني: ملموس

بسياري:زايش
ده: مولد

کُنا :فاعل

اعمال کردن


اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در کل مطالب  :جستجو

جستجو در کل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!