صفحه اصلي وبلاگ
پارسي بلاگ
شناسنامه من
ايميل من
 RSS 
اوقات شرعي
چهارشنبه 20/4/1386 9:42 عصر+ فرهور چيست؟

سلام دوستان عزيز،‏متاسفانه به دليل برخي مسائل نتوانستم مدتي آپ کنم. فعلاً‏ با مطلبي در مورد فرهور بروز شدم.




ايرانيان از ديرباز نمادي بسيار زيبا ، شگفت انگيز و سرشار از دانش و فرهنگ داشته اند. نام اين نشان زيبا "فره وشي" يا "فروهر" مي باشد که قدمتي بيش از 4000 سال براي آن تخمين زده اند. تک تک اجزا اين نماد داراي مفهوم و دانشي خاص مي باشد که آن را مورد بررسي قرار مي دهيم:


1-     قرار دادن چهره يک پيرمرد سالخورده در اين نگاره اشاره به شخصي نيکوکار و يکتاپرست دارد که رفتار و ظاهر مرتب و پسنديده اش سرمشق و الگوي ديگر مردمان بوده است و ديگران تجربيات وي را ارج مي نهادند.


2-     دست راست نگاره به سوي آسمان دراز شده است که اين اشاره به ستايش "دادار هستي اورمزد" خداي يکتاي ايرانيان دارد که زردشت در 4000 سال پيش آن را به جهان هديه نمود.


3-     چنبره اي (حلقه اي) در دست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پيماني است که بين انسان و اهورامزدا بسته مي شود و انسان بايد خداي يکتا را ستايش کند و هميشه در همه امور وي را ناظر بر کارهاي خود بداند. مورخين حلقه هاي ازدواجي که بين جوانان رد و بدل مي شود را برگرفته شده از همين چنبره دانسته و آن را يک سنت ايراني مي دانند که به جهان صادر شده است.زيرا زن و شوهر نيز با دادن چنبره(حلقه) به يکديگر، پيماني را با هم امضا نموده اند که هميشه به يکديگر وفادار بمانند.


4-     بال هاي کشيده شده در دو طرف نگاره اشاره به تنديس پرواز به سوي پيشرفت و ترقي در ميان انسان ها و در نهايت امر رسيدن به اورمزد، دادار هستي خداي يکتاي ايرانيان است.


5-     سه قسمتي که روي بال ها به صورت طبقه بندي شده قرار گرفته اند اشاره به دستور جاودانه پير خرد و دانش جهان "اشو زردشت" دارد که بي شک مي توان گفت تا ميليون ها سال ديگر تا جهان در جهان باقي باشد اين سه فرمان پابرجا و هميشگي و الگو و راهنماي مردم جهان است. اين سه فرمان که روي بال هاي فروهر نقش بسته شده همان پندار نيک- گفتار نيک- کردار نيک ايرانيان است.


6-     در ميان کمر پيرمرد ايراني يک چنبره(حلقه) بزرگ قرار گرفته شده که اشاره به "دايره روزگار" و جهان هستي دارد که انسان در اين ميان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در ميان اين پنجره روزگار، روشي را براي زندگي برگزينندکه پس از مرگ روحشان شاد و قرين رحمت و آمرزش الهي قرار بگيرد.


7-     دو رشته از چنبره(حلقه) به پايين آويزان شده است که نشان از دو عنصر باستاني ايران دارد. يکي سوي راست و ديگري سوي چپ. نخست "سپنته مينو" که همان نيروي الهي اهورامزدا است و ديگري "انگره مينو" که نشان از نيروي شر و اهريمني است . انسان در ميان دو نيروي خير و شر قرار گرفته است که با کوچک ترين لرزشي به تباهي کشيده مي شود و نابود خواهد شد.


8-     انتهاي لباس پيرمرد سالخورده باستاني ايراني که قدمتي بيش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به پندار نيک- گفتار نيک- کردار نيک دارد. پس تنها و زيباترين راه و روش زندگي کردن و به کمال رسيدن از ديد اشو زردشت همين سه فرمان است که ديده مي شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهاي زردشت بوده براي خود برگزيده  و خرافات و عقايد پوچ را به دور ريخته است.


farahvar


نظر يادتون نره .


دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)

دفتر خاطرات وبلاگ من
تصویر وبلاگ
فرهور چيست؟ - پسر پارسي
فرشاد[19]
منوي اصلي

:: لوگوي من ::

********

فرهور چيست؟ - پسر پارسي

:: لوگوي دوستان ::

********




































:: لينک دوستان ::

********

پاتوق جوانان
خانه يکدلي

ترانه ي زندگيم
***به اسبفروشان خوش آديد***


پسري از خاک کوير 4
دوستت دارم تا ابد
تعقل و تفکر


:: نظرسنجي و آمار ::

********

::آوای ایرانی ::

********


:: پهرست واژه های پارسی ::

********

درود (dorud): سلام

زيگورات (zigurât): معبد

راياتار (râyâtâr): اينترنت

آهار (âhâr): لعاب

ساستاري (sastâri): سياست

تارنما (târnamâ): سايتِ اينترنتي

دستينه (dastine): امضا

درازه‌ي گيتايي (derâzeye gitâi): طول جغرافيايي

پهناي گيتايي (pahneye gitâi): عرض جغرافيايي

ساگ (sâg): (پهلوي) ساق

نِهش (nehe?): (پهلوي) وضع

باژ (bâ?): خراج، باج

آگُر (âgor): آجر

پکش (poke?): انفجار

کارفرمان (kârfarmân): (پهلوي) مدير کل

تاوان‌گيري (tâvângiri): مصادره

کُيان (koyân): کانون، مرکز

آبُري (âbori): (کردي) اقتصاد

داشتاري (da?târi): (پهلوي)مالکيت

اوارى (evâri): (پهلوي)اداري

آبشخور (âbe?xor): منبع

زينه (zine): درجه

ميهني (mihani): ملي

رُت‌کيش (rotkosh): (رُت=کاغذ ، کيش=جعبه) کارتن

پَروَند (parvand): (پهلوي) محوطه

ريزگان (joziyât): جزئيات

دفترينه ‌کردن (daftarine kardan): ثبت کردن

کرانه (karâne): ناحيه

زادروز (zâdruz): ميلاد

آرستن (ârastan): کامل کردن

سکالش‌گاه (sekale?gâh): مجلس شورا

زنهارداري (zenhârdâri):امنيت

کندک (kandak): خندق

بانو (bânu): خانم

اشکفت (e?kaft): غار

ورستاد (varastâd): وقف

بازنهش‌ (bâznahe?): جبران

بساويدن (basâvidan): لمس کردن

آفرينه (âfarine): اثر

دَم (dam): دقيقه

نِگار (negâr): نقش

پرخاش (parxâ?): اعتراض

سيمين (simin): نقره‌يي

رخبام (roxbâm): قرنيز

سيِم (sim): نقره

بآن (bân): آقا

پايندان (pâyandân): ضمانت

هم‌کرد (hamkard): مرکب

سان (sân): حالت

دغل‌کاري (daqalkâri): تقلب

نگار (negâr): نقش

تپاسبد (tapâsbod): مرتاض

سيج (xatar): خطر

آوات (âvât): سيلاب، هجا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دبيره ي پارسي جهاني

پارسي جهاني

آيا مي‌‌دانيد که افضلُ الدينِ کاشاني دانشمندِ ايراني در نسک‌هاي خود بارها واژگانِ پارسي ِ سرهيِ زير را به کار برده است:

پيدايي: ظهور

خواستاري: شوق

شکافته: ناشيشده

گُنجايي: ظرفيت

مايه: ماده

نايابندگي: عدم ِ ادراک

جانِ گويا: نفس ِ ناطقه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پارسي سره (pârsiye sare): پارسي ناب، که بي هر گونه واژه‌ي بيگانه است. اين تارنما تلاش در پرورندانِ اين زبان دارد نه آن که پي‌ورزي باشد که زبان پارسي امروزين نياز به بازسازي و بازآوري واژگانِ در آستانه‌ي فراموشي دارد. هر چند که همان گونه که از بسياري از نوشتارهاي اين تارنما پيداست پارسي سره بسيار آهنگين و شيرين و استوار است.

برزش (barze?): از ريشه‌ي «برزيدن» يا همان «ورزيدن» که واژه‌ي آشناي «ورزش» را از آن ساخته‌ايم.

«برزش‌‍» به آساني و زيبايي مي‌تواند جاي «تمرين» را بگيرد.

تسوک (tasuk): (در پهلوي تسوک) تسو، ساعت

فرزان (farzân): فلسفه، حکمت

توده (tude): ملت

فرجاد (farjâd): وجدان

آک (âk): بي‌عيب، در گويشِ شيرازي به جاي «بي عيب» مي‌گوييم «آک‌بند».

چيدمان (cidemân): ترتيب، دکوراسيون

خنيا (xonyâ): موسيقي، نوازندگي

دروازه (darvâze): باب

‌نماردن (nomârdan): اشاره کردن

سهش (sohe?): احساس

نگاره (negâre): شکل

آرش (âre?): معني (دهخدا)

داوي (dâvi): ادعا، « داو+طلب » واژه‌يي از همين ريشه است.

چگونگي (cegunegi): کيفيت

هست‌نما (hastnamâ): مجازي، پيکري، پاتخشيک

مينوي (minovi): معنوي

چنبره (canbare): حلقه

انيراني (anirâni): ناايراني، بيگانه، خارجي

تازي گرايي (tâzi-gerâi): پان عربيسم

فيار (fayâr): صنعت

چينش (cine?): ترتيب

زاور (zâvar): خدمت‌کار، چاکر، با اين معني از ريشه‌ي «زور» است.

چم (cam): معني، مفهوم

بي‌ميان‌جي (bimiyânji): بي‌واسطه

رايه (râye): دولت

نويسه (nevise): وات، حرف، بندواژه

فرانمود (farnemud): توضيح، روشن‌گري

زاب (zâb): صفت

فراروي (farâravi): هجري، در کردي به «هجري خورشيدي» مي‌گويند «کوچ مانژي».

زَند (zand): شرح

نمار (nomâr): اشاره‌

رواگ (ravâg): روا، رواج(پارسي تازي گشته)

برگرفته (bargerefte): مشتق

پارادخش (pârâdox?): تضاد، پارادکس

فرتور (fartur): نگاره، عکس

ترزبان (tarzbân): مترجم، خودِ واژه‌يِ «ترجمه» پارسي تازي گشته است.

ترنم (tarannom): زمزمه

وخشور (vax?ur): پيام‌بر، پيغمبر

داديکي (dâdiki): حقوقي

هم‌سنجي (hamsanji): مقايسه

خاور (xâvar): شرق

شيان (?eyân): جبران

تيره (tire): قوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جهان‌گرد، سراينده و نويسنده‌يِ بزرگِ ايران زمين، ناصر خسرو، واژگانِ زير را برايِ نوشتن برگزيده است آن هم در زماني که هم‌رده‌هايِ او واژگانِ تازي را به آساني و فراواني در نوشته‌هايشان به کار مي‌گرفته‌اند:
آرميده: ساکن

بسودني: ملموس

بسياري:زايش
ده: مولد

کُنا :فاعل

اعمال کردن


اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در کل مطالب  :جستجو

جستجو در کل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!