صفحه اصلي وبلاگ
پارسي بلاگ
شناسنامه من
ايميل من
 RSS 
اوقات شرعي

مردم ايران سلام:


متاسفانه يا خوشبختانه اتفاقات اخير کشور اجازه نمي دهد که بحث سياسي نکنيم. مطمئنا خودتان مي دانيد در مورد چه مطلبي مي خواهم نظر بدهم، تيتر اول روزنامه ها، سهميه بندي بنزين.


سهميه بندي بنزيني که در اولين شب خود آشوب، درگيري، آتش سوزي، نارضايتي مردم از دولت مجلس را در پي داشت.


بله، آشوب، همانطور که مي دانيد و شايد ديديد در شهرهاي بزرگ و حتي برخي شهرهاي کوچک درگيري با مسئولين، نيروي انتظامي و در برخي شهرها (آن طور که من شنيدم) به آتش کشيدن پمپ بنزين ها!!!


من خودم شديداً موافق گران شدن بنزين هستم، زيرا با گران شدن بنزين، فرهنگ استفاده از اتومبيل در کشور ما جاي خود را پيدا مي کند، مردم بيشتر به وسايل حمل و نقل عمومي روي مي آورند، آلودگي هوا کاهش مي يابد، دولت ضرر کمتري در واردات بنزين مي کند، ترافيک کاهش مي يابد و هزار و يک دليل ديگر...


امّا : امّا نه گران شدن به اين شکل، اولاً بنزين بايد تدريجي گران مي شد نه به يکباره سهميه بندي شود و قيمت آزاد آن فوق العاده بالا برود. ثانياً از چند روز قبل تاريخ دقيق سهميه بندي را اعلام مي کردند تا مردم اينطور به پمپ بنزين ها هجوم نمي برندند و اتفاقاتي که ذکر کردم پيش نمي آمد، نه اينکه يکباره اعلام کنند که 3-4 ساعت بعد بنزين سهميه بندي مي شود و ...


ثالثا، آيا هيچ گونه فکر و تصمیم علمی و درستی پشت مقدار سهمبه ها بوده است؟ مسلماً خیر.


کسانی که اتومبیل شخصی دارند، یا باید قید مسافرت را بزنند یا نصف هزینه ای که خرج می کنند را پول بنزین بدهند، موتور سوارانی که از این راه خرج خانواده خود را می دهند با روزی فقط یک لیتر چه کار می توانند بکنند، جز اینکه تا از در خانه بیرون می آید تا آخر خیابان خودشان هم نتوانند بروند!!!  کسانی که کارشان طوری ایجاب می کند که به شهرها و نقاط دیگری سفر کنند، انگار که باید از یک طرف با وسیله نقلیه خود و از طرف دیگر با تاکسی یا اتوبوس برگردند!!!


پس نتیجه می گیریم که این اقدام، (البته به این شکل) کاری کاملاً نادرست و غیر کارشناسی است.


 در ضمن، انتقاد بزرگ دیگری که به دولت محترم وارد است، در زمانی که ما به عنوان یکی از کشورهایی که سرشار ترین منابع نفتی را داریم،امّا بنزین را با هزینه بالایی وارد کشور می کنیم، آیا درست است شما برای بدست آوردن انرژی هسته ای با کشورها خارجی جنگ و جدل راه بیندازید؟؟


کشوری که خود حتی یک پالایشگاه بنزین ندارد، نیازی به انرژی هسته ای ندارد. اگر شما هزینه هایی را که برای تبلیغ انرژی هسته ای خرج کردید، در راه تأسیس یک پالایشگاه بنزین خرج می کردید، دیگر مجبور نبودید بنزین را سهمیه بندی کنید.


وقتی مردم عسلویه به عنوان یکی از سرشار ترین چشمه های گاز کشور، گاز شهری نداشتند، دیگر نیازی به انرژی هسته ای احساس نمی شود.


در ضمن، یادمان باشد وقتی در تمام طول دولت محترم آقای خاتمی ، فقط حدود 10-20 تومان بنزین گران شد، همین افرادی که امروز بنزین را سهمیه بندی کردند و بسیاری از مردم ایران چه بسیار انتقادها و کم لطفی هایی نسبت به او نمودند.


این هم جواب انتقادهای شما که بعد از دو سال بنزین مصرفی شما جیره بندی شد.


 


اینجا به این بیت شعر می رسیم:


 


چرا عاقل کند کاری                       که باز آرد پشیمانی؟


 


هنوز هم دیر نشده، همین….


 


 


(لطفاً با نظرات خودتان در نتیجه گیری بهتر در این مورد به ما کمک کنید)


دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)

دفتر خاطرات وبلاگ من
تصویر وبلاگ
چرا سهميه بندي ؟ (البته به اين شکل) - پسر پارسي
فرشاد[19]
منوي اصلي

:: لوگوي من ::

********

چرا سهميه بندي ؟ (البته به اين شکل) - پسر پارسي

:: لوگوي دوستان ::

********




































:: لينک دوستان ::

********

پاتوق جوانان
خانه يکدلي

ترانه ي زندگيم
***به اسبفروشان خوش آديد***


پسري از خاک کوير 4
دوستت دارم تا ابد
تعقل و تفکر


:: نظرسنجي و آمار ::

********

::آوای ایرانی ::

********


:: پهرست واژه های پارسی ::

********

درود (dorud): سلام

زيگورات (zigurât): معبد

راياتار (râyâtâr): اينترنت

آهار (âhâr): لعاب

ساستاري (sastâri): سياست

تارنما (târnamâ): سايتِ اينترنتي

دستينه (dastine): امضا

درازه‌ي گيتايي (derâzeye gitâi): طول جغرافيايي

پهناي گيتايي (pahneye gitâi): عرض جغرافيايي

ساگ (sâg): (پهلوي) ساق

نِهش (nehe?): (پهلوي) وضع

باژ (bâ?): خراج، باج

آگُر (âgor): آجر

پکش (poke?): انفجار

کارفرمان (kârfarmân): (پهلوي) مدير کل

تاوان‌گيري (tâvângiri): مصادره

کُيان (koyân): کانون، مرکز

آبُري (âbori): (کردي) اقتصاد

داشتاري (da?târi): (پهلوي)مالکيت

اوارى (evâri): (پهلوي)اداري

آبشخور (âbe?xor): منبع

زينه (zine): درجه

ميهني (mihani): ملي

رُت‌کيش (rotkosh): (رُت=کاغذ ، کيش=جعبه) کارتن

پَروَند (parvand): (پهلوي) محوطه

ريزگان (joziyât): جزئيات

دفترينه ‌کردن (daftarine kardan): ثبت کردن

کرانه (karâne): ناحيه

زادروز (zâdruz): ميلاد

آرستن (ârastan): کامل کردن

سکالش‌گاه (sekale?gâh): مجلس شورا

زنهارداري (zenhârdâri):امنيت

کندک (kandak): خندق

بانو (bânu): خانم

اشکفت (e?kaft): غار

ورستاد (varastâd): وقف

بازنهش‌ (bâznahe?): جبران

بساويدن (basâvidan): لمس کردن

آفرينه (âfarine): اثر

دَم (dam): دقيقه

نِگار (negâr): نقش

پرخاش (parxâ?): اعتراض

سيمين (simin): نقره‌يي

رخبام (roxbâm): قرنيز

سيِم (sim): نقره

بآن (bân): آقا

پايندان (pâyandân): ضمانت

هم‌کرد (hamkard): مرکب

سان (sân): حالت

دغل‌کاري (daqalkâri): تقلب

نگار (negâr): نقش

تپاسبد (tapâsbod): مرتاض

سيج (xatar): خطر

آوات (âvât): سيلاب، هجا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دبيره ي پارسي جهاني

پارسي جهاني

آيا مي‌‌دانيد که افضلُ الدينِ کاشاني دانشمندِ ايراني در نسک‌هاي خود بارها واژگانِ پارسي ِ سرهيِ زير را به کار برده است:

پيدايي: ظهور

خواستاري: شوق

شکافته: ناشيشده

گُنجايي: ظرفيت

مايه: ماده

نايابندگي: عدم ِ ادراک

جانِ گويا: نفس ِ ناطقه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پارسي سره (pârsiye sare): پارسي ناب، که بي هر گونه واژه‌ي بيگانه است. اين تارنما تلاش در پرورندانِ اين زبان دارد نه آن که پي‌ورزي باشد که زبان پارسي امروزين نياز به بازسازي و بازآوري واژگانِ در آستانه‌ي فراموشي دارد. هر چند که همان گونه که از بسياري از نوشتارهاي اين تارنما پيداست پارسي سره بسيار آهنگين و شيرين و استوار است.

برزش (barze?): از ريشه‌ي «برزيدن» يا همان «ورزيدن» که واژه‌ي آشناي «ورزش» را از آن ساخته‌ايم.

«برزش‌‍» به آساني و زيبايي مي‌تواند جاي «تمرين» را بگيرد.

تسوک (tasuk): (در پهلوي تسوک) تسو، ساعت

فرزان (farzân): فلسفه، حکمت

توده (tude): ملت

فرجاد (farjâd): وجدان

آک (âk): بي‌عيب، در گويشِ شيرازي به جاي «بي عيب» مي‌گوييم «آک‌بند».

چيدمان (cidemân): ترتيب، دکوراسيون

خنيا (xonyâ): موسيقي، نوازندگي

دروازه (darvâze): باب

‌نماردن (nomârdan): اشاره کردن

سهش (sohe?): احساس

نگاره (negâre): شکل

آرش (âre?): معني (دهخدا)

داوي (dâvi): ادعا، « داو+طلب » واژه‌يي از همين ريشه است.

چگونگي (cegunegi): کيفيت

هست‌نما (hastnamâ): مجازي، پيکري، پاتخشيک

مينوي (minovi): معنوي

چنبره (canbare): حلقه

انيراني (anirâni): ناايراني، بيگانه، خارجي

تازي گرايي (tâzi-gerâi): پان عربيسم

فيار (fayâr): صنعت

چينش (cine?): ترتيب

زاور (zâvar): خدمت‌کار، چاکر، با اين معني از ريشه‌ي «زور» است.

چم (cam): معني، مفهوم

بي‌ميان‌جي (bimiyânji): بي‌واسطه

رايه (râye): دولت

نويسه (nevise): وات، حرف، بندواژه

فرانمود (farnemud): توضيح، روشن‌گري

زاب (zâb): صفت

فراروي (farâravi): هجري، در کردي به «هجري خورشيدي» مي‌گويند «کوچ مانژي».

زَند (zand): شرح

نمار (nomâr): اشاره‌

رواگ (ravâg): روا، رواج(پارسي تازي گشته)

برگرفته (bargerefte): مشتق

پارادخش (pârâdox?): تضاد، پارادکس

فرتور (fartur): نگاره، عکس

ترزبان (tarzbân): مترجم، خودِ واژه‌يِ «ترجمه» پارسي تازي گشته است.

ترنم (tarannom): زمزمه

وخشور (vax?ur): پيام‌بر، پيغمبر

داديکي (dâdiki): حقوقي

هم‌سنجي (hamsanji): مقايسه

خاور (xâvar): شرق

شيان (?eyân): جبران

تيره (tire): قوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جهان‌گرد، سراينده و نويسنده‌يِ بزرگِ ايران زمين، ناصر خسرو، واژگانِ زير را برايِ نوشتن برگزيده است آن هم در زماني که هم‌رده‌هايِ او واژگانِ تازي را به آساني و فراواني در نوشته‌هايشان به کار مي‌گرفته‌اند:
آرميده: ساکن

بسودني: ملموس

بسياري:زايش
ده: مولد

کُنا :فاعل

اعمال کردن


اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در کل مطالب  :جستجو

جستجو در کل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!