صفحه اصلي وبلاگ
پارسي بلاگ
شناسنامه من
ايميل من
 RSS 
اوقات شرعي

سلام دوستان عزيز :


من اصولاً کمي اهل سياست هستم امّا نمي خواستم وبلاگم رنگ سياست بگيره ولي وقتي بعضي مطالب رو تو برخي وبلاگها خواندم، نتوانستم جلوي خودم رو بگيرم. حتماً مي خواهيد بدانيد که چه مطالبي؟ بايد بگم که مطالب و نظرياتي که در مورد آقاي محمد خاتمي مي گويند. همين مطالبي که از خوش و بش و دست دادن آقاي خاتمي با دختران اروپايي و از اين قبيل مسائل گفته مي شود.


خيلي صريح و مختصر بايد بگم : همه افرادي که از آقاي خاتمي انتقاد مي کنند سخت در اشتباه هستند.


دلايل متعددي براي اين حرفم دارم امّا به بيان چند تا از آنها اکتفا مي کنم.


به نظر من خاتمي و امثال خاتمي به خاطر منافع خودشان اين کارها رو نمي کنند. کساني که مي گويند: خاتمي سالها براي انقلاب و ... جنگيد و زحمت کشيد و الان اين کارها را مي کند، بايد بدانند که اگر خاتمي و خاتمي ها چنين کارهايي مي کنند و چنين گروه ها و جمع هايي تشکيل مي دهند، فقط و فقط به خاطر تغيير دادن ديدگاه جهان نسبت به جامعه اسلامي و بويژه آخوندها هست.


وقتي همه دنيا (حتي برخي از افراد داخل کشور) فکر مي کنند که آخوندها و مسلمان ها افرادي خشن و غير منطقي و کساني هستند که اصلاً گفتگو و علم و آزادي بيان سرشان نمي شود و يا زنها را در جامعه سرکوب مي کنند و... ، آيا نبايد خاتمي ها اين ديدگاه را تغيير دهند؟؟؟؟


مسلماً همين طور هست. همه ما مي دانيم که دیدگاه جهانیان در مقابل ما اشتباه هست امّا دانستن خود ما به ما کمکی در تغییر دیدگاه جهانیان نمی کند، این خاتمی ها هستند که این کار را بر عهده گرفته اند. مأموریتی که حتی از فعالیت برای انقلاب هم مهمتر هست.


پس آیا درست از که ما به جای تشکر از خاتمی، از او انتقاد کنیم؟؟


بیایید کمی متفاوت به قضایا نگاه کنیم، اندیشه غلط و قدیمی خود را کنار بگذارید. امروزه دست دادن زن و مرد مهم نیست، امروزه افکار و عقاید زن و مرد مهم هست. زن و مردی که هر کدام نماینده فرهنگ و خصوصیات جامعه ای هستند.


خاتمی با این کار خود، به جهانیان نشان داد که اسلام نمی گوید که حرف زدن و ارتباط با زنان گناه و حرام است و آخوندها زنان را به عنوان موجوداتی که نباید با آنها ارتباط داشت نمی بینند.


همه ما باید این حقیقت را قبول کنیم که از شکل کلیشه ای صحبت کردن، اخلاق، رفتار و ... آخوندها خسته شده ایم. و برای همین است که تا آخوندی با لحن صحبتی جدید وارد جامعه می شود، خیلی سریع توجه همه را جلب و محبوب مردم می شود. مانند حجت الاسلام شهاب مرادی و حجت الاسلام نقویان و...


اگر بخواهم نتیجه گیری از حرفهایم داشته باشم باید بگویم که انتقاد از خاتمی، کسی که تمام عمر خود را برای تغییر دیدگاه جهانیان نسبت به ایران و اسلام صرف کرده ، کاملاً کم لطفی نسبت به او و خیانت نسبت به خودمان است. همین ...


 


                دل گفت مرا علم لدنّی هوس است             تعلیمم کن اگر تو را دسترس است


                 گفتم که الف، گفت دگر هیچ مگو          در خانه اگر کس است، یک حرف بس است


 


درود بر شما،       یا حق


دست نوشته هاي پسر پارسي| نظرات شما عزيزان ( نظر)

دفتر خاطرات وبلاگ من
تصویر وبلاگ
افرادي که از آقاي خاتمي انتقاد مي کنند سخت در اشتباه هستند - پسر پارسي
فرشاد[19]
منوي اصلي

:: لوگوي من ::

********

افرادي که از آقاي خاتمي انتقاد مي کنند سخت در اشتباه هستند - پسر پارسي

:: لوگوي دوستان ::

********




































:: لينک دوستان ::

********

پاتوق جوانان
خانه يکدلي

ترانه ي زندگيم
***به اسبفروشان خوش آديد***


پسري از خاک کوير 4
دوستت دارم تا ابد
تعقل و تفکر


:: نظرسنجي و آمار ::

********

::آوای ایرانی ::

********


:: پهرست واژه های پارسی ::

********

درود (dorud): سلام

زيگورات (zigurât): معبد

راياتار (râyâtâr): اينترنت

آهار (âhâr): لعاب

ساستاري (sastâri): سياست

تارنما (târnamâ): سايتِ اينترنتي

دستينه (dastine): امضا

درازه‌ي گيتايي (derâzeye gitâi): طول جغرافيايي

پهناي گيتايي (pahneye gitâi): عرض جغرافيايي

ساگ (sâg): (پهلوي) ساق

نِهش (nehe?): (پهلوي) وضع

باژ (bâ?): خراج، باج

آگُر (âgor): آجر

پکش (poke?): انفجار

کارفرمان (kârfarmân): (پهلوي) مدير کل

تاوان‌گيري (tâvângiri): مصادره

کُيان (koyân): کانون، مرکز

آبُري (âbori): (کردي) اقتصاد

داشتاري (da?târi): (پهلوي)مالکيت

اوارى (evâri): (پهلوي)اداري

آبشخور (âbe?xor): منبع

زينه (zine): درجه

ميهني (mihani): ملي

رُت‌کيش (rotkosh): (رُت=کاغذ ، کيش=جعبه) کارتن

پَروَند (parvand): (پهلوي) محوطه

ريزگان (joziyât): جزئيات

دفترينه ‌کردن (daftarine kardan): ثبت کردن

کرانه (karâne): ناحيه

زادروز (zâdruz): ميلاد

آرستن (ârastan): کامل کردن

سکالش‌گاه (sekale?gâh): مجلس شورا

زنهارداري (zenhârdâri):امنيت

کندک (kandak): خندق

بانو (bânu): خانم

اشکفت (e?kaft): غار

ورستاد (varastâd): وقف

بازنهش‌ (bâznahe?): جبران

بساويدن (basâvidan): لمس کردن

آفرينه (âfarine): اثر

دَم (dam): دقيقه

نِگار (negâr): نقش

پرخاش (parxâ?): اعتراض

سيمين (simin): نقره‌يي

رخبام (roxbâm): قرنيز

سيِم (sim): نقره

بآن (bân): آقا

پايندان (pâyandân): ضمانت

هم‌کرد (hamkard): مرکب

سان (sân): حالت

دغل‌کاري (daqalkâri): تقلب

نگار (negâr): نقش

تپاسبد (tapâsbod): مرتاض

سيج (xatar): خطر

آوات (âvât): سيلاب، هجا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دبيره ي پارسي جهاني

پارسي جهاني

آيا مي‌‌دانيد که افضلُ الدينِ کاشاني دانشمندِ ايراني در نسک‌هاي خود بارها واژگانِ پارسي ِ سرهيِ زير را به کار برده است:

پيدايي: ظهور

خواستاري: شوق

شکافته: ناشيشده

گُنجايي: ظرفيت

مايه: ماده

نايابندگي: عدم ِ ادراک

جانِ گويا: نفس ِ ناطقه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پارسي سره (pârsiye sare): پارسي ناب، که بي هر گونه واژه‌ي بيگانه است. اين تارنما تلاش در پرورندانِ اين زبان دارد نه آن که پي‌ورزي باشد که زبان پارسي امروزين نياز به بازسازي و بازآوري واژگانِ در آستانه‌ي فراموشي دارد. هر چند که همان گونه که از بسياري از نوشتارهاي اين تارنما پيداست پارسي سره بسيار آهنگين و شيرين و استوار است.

برزش (barze?): از ريشه‌ي «برزيدن» يا همان «ورزيدن» که واژه‌ي آشناي «ورزش» را از آن ساخته‌ايم.

«برزش‌‍» به آساني و زيبايي مي‌تواند جاي «تمرين» را بگيرد.

تسوک (tasuk): (در پهلوي تسوک) تسو، ساعت

فرزان (farzân): فلسفه، حکمت

توده (tude): ملت

فرجاد (farjâd): وجدان

آک (âk): بي‌عيب، در گويشِ شيرازي به جاي «بي عيب» مي‌گوييم «آک‌بند».

چيدمان (cidemân): ترتيب، دکوراسيون

خنيا (xonyâ): موسيقي، نوازندگي

دروازه (darvâze): باب

‌نماردن (nomârdan): اشاره کردن

سهش (sohe?): احساس

نگاره (negâre): شکل

آرش (âre?): معني (دهخدا)

داوي (dâvi): ادعا، « داو+طلب » واژه‌يي از همين ريشه است.

چگونگي (cegunegi): کيفيت

هست‌نما (hastnamâ): مجازي، پيکري، پاتخشيک

مينوي (minovi): معنوي

چنبره (canbare): حلقه

انيراني (anirâni): ناايراني، بيگانه، خارجي

تازي گرايي (tâzi-gerâi): پان عربيسم

فيار (fayâr): صنعت

چينش (cine?): ترتيب

زاور (zâvar): خدمت‌کار، چاکر، با اين معني از ريشه‌ي «زور» است.

چم (cam): معني، مفهوم

بي‌ميان‌جي (bimiyânji): بي‌واسطه

رايه (râye): دولت

نويسه (nevise): وات، حرف، بندواژه

فرانمود (farnemud): توضيح، روشن‌گري

زاب (zâb): صفت

فراروي (farâravi): هجري، در کردي به «هجري خورشيدي» مي‌گويند «کوچ مانژي».

زَند (zand): شرح

نمار (nomâr): اشاره‌

رواگ (ravâg): روا، رواج(پارسي تازي گشته)

برگرفته (bargerefte): مشتق

پارادخش (pârâdox?): تضاد، پارادکس

فرتور (fartur): نگاره، عکس

ترزبان (tarzbân): مترجم، خودِ واژه‌يِ «ترجمه» پارسي تازي گشته است.

ترنم (tarannom): زمزمه

وخشور (vax?ur): پيام‌بر، پيغمبر

داديکي (dâdiki): حقوقي

هم‌سنجي (hamsanji): مقايسه

خاور (xâvar): شرق

شيان (?eyân): جبران

تيره (tire): قوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جهان‌گرد، سراينده و نويسنده‌يِ بزرگِ ايران زمين، ناصر خسرو، واژگانِ زير را برايِ نوشتن برگزيده است آن هم در زماني که هم‌رده‌هايِ او واژگانِ تازي را به آساني و فراواني در نوشته‌هايشان به کار مي‌گرفته‌اند:
آرميده: ساکن

بسودني: ملموس

بسياري:زايش
ده: مولد

کُنا :فاعل

اعمال کردن


اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
جستجو در کل مطالب  :جستجو

جستجو در کل مطالب اين وبلاگ، حتي مطالب بايگاني شده!